عسل مامان و بابا

مسسسسافرت

بچه ها،برای اولین بار مسافرت به سوریه رو داشتم .انشالله قسمت همه نی نی های خوشگل.فردای عید فطر ماجرا از این قرار بود که شب خونه خاله پرستو بودیم و شب رو هم همونجا موندییم تا بابا جونم بیاد منو ببینه و خودش بره سوریه .صبح که شد دیدم منو بیدار می کنن پاشو ما هم می خوایم بریم. بابا جونم چون نمی تونسته دوری منو تحمل کنه به ما هم گفت شماه هم می تونید بیاید.مامان و بابام در عرض ٢ ساعت آماده شدیم و رفتیم سوریه.حالا براتون تعریف می کنم چه قدر برام خوش گذشت و عکسامو براتون می ذارم.تازه تو سفر دو تا هم دوست پیدا کردم.     ...
9 شهريور 1390

مهمونی

دیشب افطاری خونه عمه لیلا دعوت بودیم و عمه از دیدنت خیلی خوشحال بود حتی بهت اجازه داد اگه پوشک نداری رو فرش خونه شون جیش کنی.سارا هم همش قربون صدقه ات می رفت و بوست می کرد.شام عمه اونقدر خوشمزه بود که تو با اشتهای کامل خوردی. نوش جونت.هی هم کی گفتی توپ بازی،توپ بازی.الهی قربون حرف زدنات برم مامانی.دختر من "نازه"    
8 شهريور 1390

شیطنت ها

سلام دخترم .امروز کلی با کارات مامان و بابا رو خندوندی.بوس دوری می فرستادی و چشمک می زدی برامون قرآن می خوندی (قرآن حافظت باشه)،می پرسیدیم خانمه چی گفت می گفتی "عسل". دختملم تازه داره کلمات می گه فدای حرف زدنش بره مامانی وباباجی هم الان سر کاره و دختر گلم تو خواب ناز.گلم خوابهای ناز ببینی. ...
7 شهريور 1390

جیک جیک

صبح که از خواب بیدار شدم دلم نیومد بیدارت کنم و ببرم خونه مامان جون منتظر شدم بابا هادی اومد و گلمو سپردم به باباجی.دخترم امروز تا من از سر کار بیام پیش باباجی مونده و صبحونه و میان وعدشو خورده و بابا رو اذیت نکرده .وقتی هم زنگ زدم حالتو بپرسم با هام حرف زدی.قربونت حرف زدنت بره مامان. تازه عمه لیلا افطاری دعوت کرده باید دخمل گلمو آماده کنم که عمه از دوریش داره ضعف می کنه .تازه عمه مریم هم می خواد بیاد.      ...
7 شهريور 1390

21رمضان

دخترم الان تو خواب نازه و مامان وقت کرده تا مطالبی برا دخترش بگه .امروز 21ماه رمضون امامزاده رفت و برای اولین بار دسته عزاداری دید. تازمش خیلی شلوغ کردو مامان فداش شه
1 شهريور 1390