عسل مامان و بابا

واکسن 18 ماهگی

  امروز ملینا واکسن ١٨ ماهگی داشت که در کنترل،وزنش ٨ کیلو و ٩٠٠گرم .قد ٨٠ سانی متر شد. بعد برای واکسن به اتاق واکسن رفتیم و خانمی واکسنشو زد خدا رو شکر تا الان هیچ مشکلی نبود فقط نمی تونه زیاد راه بره و همش دستش تو پاهاشه.اما شب تب کرد و حالش خوب نبود .   ...
31 شهريور 1390

شمارش اعداد

امروز دختر گلم خودش به ترتیب تا عدد پنج شمرد و خودشو هم تشویق کرد.آفرین به دختر باهوشم.   ...
31 شهريور 1390

گرسنگی

  صبح که بردم بذارمت خونه مامان معصومه جون ،خواب بودی دلم نیومد بیدارت کنم تا خونه مامان جون هم خواب بودی منم اومدم سر کارت .عمه مریم می گفت ملینا گرسنش بود می گفت سوپ،سوپ بعد دیدی سوپ نیست گفتی نون نون .عمه هم برات چای شیرین درست کرده بود .صبحونتون کامل خوردی (آخه دخترم کم غذا می خوره) نوش جونت . تا من از سر کار بیام دخترم هیچ اذیتی نکرده بود .همین که رسیدم به سمت من اومدی و بوسم کردی .قربون اون لبهای نازت برم.   ...
31 شهريور 1390

عکسهای مسافرتم

         ملینا و باباجون و بابا هادی       حیاط حرم حضرت رقیه      خواب تو ماشین         ملیناو بابا در مقام ابراهیم       رانندگی دخترم          بازی در آب حوض مقام ابراهیم       ماشین بابا جون   مستقل بودن گلم     زیارت حرم حضرت رقیه   دخترم زیارت قبول .   ...
29 شهريور 1390

شیطنت در غار

صبح روز جمعه ملینا رو بردیم غار کتله خور.غار کتله خور یکی از مکانهای دیدنی زنجان است که در ١٨٠کیلومتری زنجان واقع شده است. برای دیدن این غار عمه لیلا و سارا دخترش و عمه مریم و مامان معصومه جون و بابا ناصر جون و خاله پرستو و مامان جون و دایی محسن باهامون بودن. سارا و ملینا تو ماشین با هم بودن و بازی می کرد و سارا با در آوردن شکلک و حرفهای خنده دار ملینارو می خندوند.ملینا هم با شیرین زبونی هاش ما رو می خندوند . تو مسیر که گاو و گوسفند می دید داد می زد ب ب ای.گاو . می پرسیدیم گاو چی می گه می گفت :ما ما.بعد از کلی شیطنت خانمها به خواب ناز رفتن. بعد از رسیدن به قیدار در آنجا زیارتگاهی به نام قیدار نبی (نوه حضرت ابراهیم(ع))بود که برای زی...
26 شهريور 1390

مورچه مهربون

مورچه تو رختخوابه دلش می خواد بخوابه اما می بینه بچه خوابیده مثل غنچه می ترسه بیدار بشه از همه بیزار بشه گریه کنه زار وزار صداش بره تا بازار پستونک و شیر بخواد شیره انجیر بخواد مورچه که مهربونه بدون هیچ بهونه می ره به آشپزخونه کنار گاز کی خوابه با روی باز می خوابه     ...
20 شهريور 1390

مسسسسافرت

بچه ها،برای اولین بار مسافرت به سوریه رو داشتم .انشالله قسمت همه نی نی های خوشگل.فردای عید فطر ماجرا از این قرار بود که شب خونه خاله پرستو بودیم و شب رو هم همونجا موندییم تا بابا جونم بیاد منو ببینه و خودش بره سوریه .صبح که شد دیدم منو بیدار می کنن پاشو ما هم می خوایم بریم. بابا جونم چون نمی تونسته دوری منو تحمل کنه به ما هم گفت شماه هم می تونید بیاید.مامان و بابام در عرض ٢ ساعت آماده شدیم و رفتیم سوریه.حالا براتون تعریف می کنم چه قدر برام خوش گذشت و عکسامو براتون می ذارم.تازه تو سفر دو تا هم دوست پیدا کردم.     ...
9 شهريور 1390

مهمونی

دیشب افطاری خونه عمه لیلا دعوت بودیم و عمه از دیدنت خیلی خوشحال بود حتی بهت اجازه داد اگه پوشک نداری رو فرش خونه شون جیش کنی.سارا هم همش قربون صدقه ات می رفت و بوست می کرد.شام عمه اونقدر خوشمزه بود که تو با اشتهای کامل خوردی. نوش جونت.هی هم کی گفتی توپ بازی،توپ بازی.الهی قربون حرف زدنات برم مامانی.دختر من "نازه"    
8 شهريور 1390

شیطنت ها

سلام دخترم .امروز کلی با کارات مامان و بابا رو خندوندی.بوس دوری می فرستادی و چشمک می زدی برامون قرآن می خوندی (قرآن حافظت باشه)،می پرسیدیم خانمه چی گفت می گفتی "عسل". دختملم تازه داره کلمات می گه فدای حرف زدنش بره مامانی وباباجی هم الان سر کاره و دختر گلم تو خواب ناز.گلم خوابهای ناز ببینی. ...
7 شهريور 1390