عسل مامان و بابا

سفر به چالوس(1)- کندلوس

    سلام عزیز دلم از روزهایی که پشت سر گذاشتیم رو برات می گم پس بریم تا با عکس برایت بگویم شاید تک تک لحظات وقتی که داری مرور می کنی تو ذهنت باشه پس ببین و بخون: روز پنج شنبه به سمیرا (دختر عمه بابا هادی)اس ام اس تبریک روز مادر رو فرستادم که متوجه شدم تو راه شمال به اتفاق آقا رضا (همسرش و)و ملیحه جون و آقا مانی (دوست خانوادگی سمیرا جون)هستن و دارن خوش می گذرونن.سمیرا هم به ما زنگ زد و گفت شما هم بیایید و باهم خوش بگذرونیم.ما هم که خیلی دلمون می خواست درخواستشون رو قبول کردیم و بهشون زنگ زدیم و گفتیم که ظهر پنج شنبه حرکت می کنیم . منم خواستم مرخصی رد کنم که بابا هادی زنگ زد و گفت مرخصی من جور نشد.به هر...
25 ارديبهشت 1391