عسل مامان و بابا

بازی با آب

  روز جمعه هم من صبح ساعت 9 بیدار شدم و اظهارنامه یکی از شرکتها رو نوشتم و بعد هم کارهای خونه رو انجام دادم تا شما بیدار شین.موقع بیدار شدن اومدی تو آشپزخونه بهم سلام دادی و گفتی مامان صبحت بخیر منم کلی ذوق و شوق گرفتم بغلم و غرق بوست کردم فدات شم عزیزم.بعد هم صبحونه عدسی داشتیم عدسی خوردی و مشغول تماشای تلویزیون شدی تا ظهر که ناهارو آماده کنم دایی محسن گوشت آور و کباب کردیم و خوردیم و چون تو حیاط بودیم استخرت رو پر از آب کریدم و مشغول بازی شدی اولش همش می گفتی سرد اما بعدش دیگه دوست نداشتی بیای بیرون تا ساعت 5 تو آب بودی وبه میل خودت گفتی که دیگه بازی نمی کنی و بعد اومدی خوابیدی تا ساعت 9:30شب  هر کاری می کردم بیدار نمی شدی بی...
31 تير 1391

مهمون خونه ماهان و نوا

  سلام صبح روز پنجشنبه ات هم به خیر باشی خانمی. امروز صبح دیگه موندی خونه و منم اومدم سر کار ، ظهر هم که با بابا هادی اومدین دنبالم و کلی خوشحال بودی ناهارمون رو که خوردیم مامان جون گفت بریم خونه دایی مرتضی خاله ها هم هستن آماده شدیم و رفیتم به قول شما خونه آبجی ماهان(نوا) خاله پرستو رو هم 2 روز بود ندیده بودی آخه رفته بود خونه نگار اینا .همین که کفشهاشو تو خونه دایی مرتضی دیدی گفتی وای خدای من عشق منم اینجاست.تا وارد خونه شدیم همچین رفتین تو بغل هم که نگو تو صدای مزدی سلام عشق من، پرستو هم ذوق زده شده بود و همچین می چلوندت که نگو.تو اون لحظه هیچکس رو نمی دیدی الا پرستو رو.بعد هم النا اومد اولش باهم بازی کردین اما کم کم ...
29 تير 1391

آخ آخ جریمه شدم

     همین امروز که شما رو خونه رسوندم خودم هم رفتم سمت دارایی کارهامو انجام دادم و اومدم و ماشین رو برداشتم و از کوچه دارایی که داشتم می رفتم وارد خیابان یکطرفه شدم اصلا حواسم نبود همین که وارد شدم متوجه شدم تا خواستم دنده عقب بگیرم ماشین راهنمایی جلوم سبز شد و نا قابل 50هزار تومان برام نوشت اعصابم خورد شده بود بد شانسی بود دیگه همون لحظه یاد مامان محیا افتادم که جریمه شده بود و چه حالی داشت الان حالشو می فهمم. همکارام می گن اگه 50 تومان جریمه نمی شدی یه 50 دیگه می ذاشتی روش یه گوشی همراه می خریدی .چه بگم که دلم خونه 50تومان.اینقدر تلاش کن آخرش هم جریمه شو. ...
28 تير 1391

دو روز مهمون خونه مامان معصومه

  سلام به دختر خوشگل و دوست داشتنی خودم بالاخره تونستم بیام و خاطراتت رو ثبت کنم آخه دیگه تیر ماه هم تموم شد و منم راحت شدم. تو هفته ای که گذشت زیاد اتفاق خاصی نیفتاد و همش تو خونه بودی و عصرها باهم به پارک می رفتیم.تاروز سه شنبه که صبح زود بیدار شدم و آماده کردمت تا ببرم خونه مامان معصومه سرراهمون یه سر  به پارک سر خیابون رفتیم و برات که عدسی درست کرده بودم خوردی و بعد رفتیم خونه مامان جون ،عمه مریم هم که دیگه نگو عاشق تو تا تو رو دید ش کلا پرید و چون بهانه می گرفتی که منم نرم سر کار عمه مریم هم آماده شد تا ببردت پارک و من به زور تونسم جیم شم و برم سرکار ام با نیم ساعت تاخیرکه مدیر محترم اداره به محض ورودم به اتاق ...
28 تير 1391

همه جا به نوبت

  سلام دختر نازنینم روز جمعه از صبح تو خونه بودیم و من کارهای خونه رو انجام می دادم و شما هم برای خودت خونه سازی می کردی و تماشای تلویزیون صبحونه ات رو کامل خوردی(منو این همه خوشبختی محاله) اونم با یه ساعت سر سفره موندن.و بعد منم کارهامو انجام دادم و وقت ناهار شد ناهارتم با تمام و کمال خوردی(بازم منو این همه خوشبختی محاله اونم با یک و نیم ساعت سر سفره نشستن) و بعد از ناهار خیلی خوابم می یومد من خوابیدم و شما و بابا هادی هم مشغول کارهای خودتون بودین ساعت 5 بود که من بیدار شدم و شما خوابت گرفت ساعت 7 بود که خاله پری اومد دنبالت و گفت بریم پارک تو هم تو اسم پارک اومد سریع از جات بلند شدی و منم آماده کردمت و با خاله پری رفتی .2 سا...
24 تير 1391

شهربازی

  سلام ملینای نازم پنجشنبه صبح طبق معمول مامان جون اومد پیشت و منم اومدم سر کار.ظهر هم که اومدم خونه ناهارو اماده کردم بعد زنگ زدم مامان جون که ملینا رو بفرست ناهار بخوریم مامان جون گفت ملینا ناهر خورده در کمال تعجب .اما می گفت الان 1 ساعت دارم بهش غذا می دم می گفت که غذاشو تو دهنش نگه می داره حودد یه ربع .خیلی اوضاع خوب بود بدتر هم شد. بعد از اینکه ناهارتو خوردی اومدی بالا و ما هم ناهارمون رو خوردیم و تو هم مشغول تماشای تلویزیون شبکه مورد علاقه ات (Persian toon) واقعا ًعالیه بچه ها رو سرگرم می کنه البته دخترم شما بجز لاک پشتهای نینجا و افسانه سه برادر بقیه برنامه هاشو دوست داری .مخصوصا پلنگ صورتی و تام و جری . بعد...
24 تير 1391

عکسهای نازگلم

  دخترم تعدادی از عکسارو می ذارم و البته زیاد نتونستم تو این مدت عکس بگیرم سرم خیلی شلوووغغغه.پس تا دفعه بعد فعلا اینارو داشته باش.  این گل تقدیم به همه مامانای مهربون نی نی وبلاگی( گل حیاط خونمونه ها بارون هم خورده بهش)        ملینا و دینا در حال خاک بازی     ملینا و امیر علی(نوه خاله م) در تولد مهشید     ببخشید این چه طرز ژست گرفتنه   وای مامان فدا بشه نازگلممممممممم           عاشق این جور قلم گرفتنتم عزیززززززم     فد...
21 تير 1391

روز جمعه تو باغ پسر عمه منصور

    سلام سلام صد تا سلام به گل دختر شیرین زبون مامان و بابا عسل مامان قند و نبات بابا گل دخترم ببخشید سرم خیلی شلوغ شده وای این تیر ماه تموم بشه خیال منم راحت می شه. روز جمعه برای نهار دختر عمه شهره (دختر عمه من) همه رو دعوت کرده بود باغ برادرش (آقا منصور ) ساعت 2 بود که از خونه دراومدیم و به سمت باغ رفتیم بساط  نهار رو آماده کردیم و چون همه گرسنه بودن سریع ناهار و خوردیم  و بعد هم آقایون رفتن سمت استخر تا کمی شنا کنن.ما هم تا سفره رو جمع کنیم و به خودمون بیایم یه ساعت گذشته بود ما  هم یه سر سمت استخر رفتیم دیدم بله آقایون همه در حال شنا و بچه ها هم دارن تو قایق بادی بازی می کنن.هر کار...
18 تير 1391

عید نیمه شعبان

  میلادت مبارک باد، ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو، هماره دعای فرج را زمزمه می کنند . . .     ...
15 تير 1391