شبهای احیا
سلام خوشگل مامانی از این چند روز عزیز برات بگم که از شب نوزدهم ماه مبارک شما سرما خوردی و آب ریزش بینی داشتی و منم نمی تونستم به مسجد برم و همش تو خونه بودیم .فقط روز جمعه بعد از ظهر خونه دایی رضای من هییت عزاداری و احسان حلیم بود که رفتیم اونجا و عزاداری کردیم.هر سال دایی رضا دعوت عمومی دارن و به همراه احسان حلیم .همه چیز عالی بود و بعد از مراسم هییت همگی طبق روال هر سال می ریم خونه مامان بزرگ و همگی افطار دور هم هستیم و در واقع سفره افطار تو حیاط خونه انداخته می شه و دختر و پسر عروس و داماد و نوه و نتیجه همه دور هم هستیم.بعد از افطار هم کمی استراحت و شیطنت شما بچه ها بدون هیچ تمایلی به خونه هامون برگشتیم چقدر خوبه همیسه با...
نویسنده :
مامان
18:42




