مهمون خونه ماهان و نوا
سلام صبح روز پنجشنبه ات هم به خیر باشی خانمی. امروز صبح دیگه موندی خونه و منم اومدم سر کار ، ظهر هم که با بابا هادی اومدین دنبالم و کلی خوشحال بودی ناهارمون رو که خوردیم مامان جون گفت بریم خونه دایی مرتضی خاله ها هم هستن آماده شدیم و رفیتم به قول شما خونه آبجی ماهان(نوا) خاله پرستو رو هم 2 روز بود ندیده بودی آخه رفته بود خونه نگار اینا .همین که کفشهاشو تو خونه دایی مرتضی دیدی گفتی وای خدای من عشق منم اینجاست.تا وارد خونه شدیم همچین رفتین تو بغل هم که نگو تو صدای مزدی سلام عشق من، پرستو هم ذوق زده شده بود و همچین می چلوندت که نگو.تو اون لحظه هیچکس رو نمی دیدی الا پرستو رو.بعد هم النا اومد اولش باهم بازی کردین اما کم کم ...
نویسنده :
مامان
23:55






