عزیز دلم در مهمونی نوا
سلام خوشگل خانم ؛شنگول خانم دختر گلم روز جمعه صبح ساعت 9:30 از خواب بیدار شدی و مامان جون هم زنگ زد گفت صبحونه بریم خونه شون .آخه برا صبحونه کله پاچه داشتن .اولش نمی خوردی و همش می گفتی بوی ببعی می ده از دست تو وروجک ،حس بویایت خیلی قویه بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی.اما بعدش ّآب کله پاچه رو خوردی و کمی هم از گوشتش .سوین هم با مامان و باباش مهمون مامان جون بودن که با سوین مشغول بازی شدین و خدا رو شکر اصلا با هم دعوا نکردین و کلی هم فندق خوردین و بازی و شادی .بعد ناهار هم خاله پری اومد دنبالت تا برین تولد نوا .نوا دختر دوست خاله پری هستش که اولین بار بود می دیدیش .البته خاله نوا (سمیه جون)هم با من تو دوره دبی...
نویسنده :
مامان
11:58


