بد حالی ملینا
ادامه پست قبلی... همینکه رسیدیم خونه دوباره دفترت رو آوردی و برای خودت مشغول بودی منم گفتم پاشو بریم بخوابیم اما داشتی مخالفت می کردی که بغلم کردم و بردم تو اتاقت بخوابونم که دیدم داری بی تابی می کنی همش از این ور تخت به اون ور تخت می ری .بعد گفتی مامان حالم بهم می خوره .تا من رفتم اب بیارم دیدم از تختت اومدی پایین و حالت داره بهم می خوره .هیچی دیگه خوشگل خانم حالش بهم خورد و کنار تخت و کمدش و موکت کثیف شد .بعد از اینکه دست و صورتت رو شستم و موکت رو تمیز کردم و لباسهاتو شستم کمی نون و پنیر دادم خوردی تا با شکم گرسنه نخوابی .تازه خوابیده بودیم که دوباره بیدار شدی و دیدم داره حالت بهم می خوره اما اینبار روی تختت بود ...
نویسنده :
مامان
13:08




