بابا هادی غذارو سوزوند
سلام خوشگل مامانی اول هفته ،روز شنبه صبح از خواب بیدار شدم و برای ناهار برنج رو خیس کردم و مرغ را هم رو اجاق گاز گذاشتم و زیرش رو کم کردم تا وقتی تو و بابا بیداری می شین بپزه و بابا زحمت خاموش کردنش رو بکشه .ساعت 10بود که زنگ زدم ببینم بیدار شدین بابا هادی با خواب آلودگی گفت داریم بیدار می شیم.و برای صبحونه تو هم کمی فرنی اماده کرده بودم .بابا گفت که بیدار می شیم خداحافظی کردم .و دیگه نپرسیدم که به غذا سر زدی یا نه؟ ساعت 11:30بود که دوباره زنگ زدم ،صدای خوشگلی از پشت گوشی گفت الو الو سلام داد و گفت مامان بیا،منم که کلی قربون صدقه ات رفتم و گفتم گوشی رو بده بابا تو هم که اصلاً گوش نمی دادی می گفتی نه نمی دم می خوام...
نویسنده :
مامان
11:00








