دو روز مهمون خونه مامان معصومه
سلام به دختر خوشگل و دوست داشتنی خودم بالاخره تونستم بیام و خاطراتت رو ثبت کنم آخه دیگه تیر ماه هم تموم شد و منم راحت شدم. تو هفته ای که گذشت زیاد اتفاق خاصی نیفتاد و همش تو خونه بودی و عصرها باهم به پارک می رفتیم.تاروز سه شنبه که صبح زود بیدار شدم و آماده کردمت تا ببرم خونه مامان معصومه سرراهمون یه سر به پارک سر خیابون رفتیم و برات که عدسی درست کرده بودم خوردی و بعد رفتیم خونه مامان جون ،عمه مریم هم که دیگه نگو عاشق تو تا تو رو دید ش کلا پرید و چون بهانه می گرفتی که منم نرم سر کار عمه مریم هم آماده شد تا ببردت پارک و من به زور تونسم جیم شم و برم سرکار ام با نیم ساعت تاخیرکه مدیر محترم اداره به محض ورودم به اتاق ...
نویسنده :
مامان
10:36




