ملینا نگو بلا بگو
سلام دختر شیرین زبونم ببخشید که دیر به دیر می یام ،تو اداره سرم شلوغه می گفتم تیر ماه تموم بشه منم سرم خلوت می شه اما نه کم نشد که هیچ به حجمش اضافه هم شده . دختر گلم واسه خودت خانمی شده و دلبری می کنی و در عین حال هم شیطنت هات سر جاشه. دیروز که داشتی باب اسفنجی نگاه می کردی ناهارت رو هم آوردم که بخوری ،گفتی نمی خورم منم گفتم که ببین بابا اسفنجی می گه اگه نخوره منم نمی ذارم منو ببینی برگشتی بهم گفتی مامان زهرا اونا که نمی تونن با ما حرف بزنن .منو می گی موندم چی جواب بدم ببخشید داشتیم می رفتیم خونه مامان جون بابا هادی گفت من نمی یام می مونم خونه شما برید ،از در خونه که اوم...
نویسنده :
مامان
9:18






