ملیناملینا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

عسل مامان و بابا

اگر تو نبودی

  اگر تو نبودی جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد. اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت. اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد. اگر کودکان نبودند، شکوفه های زندگی به بهار نمی رسیدند و خانواده، بی مفهوم ترین واژه ای می شد که در ...
17 مهر 1391

روز جهانی کودک

    کاش میشد همیشه کودک بود زندگی شادی و عروسک بود کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم لا اقل یک روز کودک می‌شدیم کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است کودکی سلسله ی اشک به دنبال سرشت است کودکی لاله ی سرخ است به باغ امید نور چشمم امیدم روز جهانی کودک رو بهت تبریک می گم ...
17 مهر 1391

اومدم با خبرهای خوش

  سلام دختر گلم تو این هفته به قدری سرم شلوغ بود که نمی تونستم به وب سربزنم اما حالا که اومدم دست پر اومدم و همش هم خبرهای خوبه تو این هفته مامان معصومه و بابا ناصر جون و عمه مریم و عمو مهدی به سفر کربلا رفتن و دلمون هم براشون خیلی تنگ شده خبر بعدی هم اینکه : من دارم بالدیز(خواهر شوهر)می شم  وای خدای من برای اولین بار برای دایی محسن بعد از ماه رمضون رفتیم خواستگاری و دو روز پیش جواب بله رو بهمون دادن و خیلی خوشحال هستیم و من می خوام خواهر شوهر بازی دربیارم و ای خدای من . ملینا جون تو هم همش می گی بریم به عروس بگیم بیاد باهم برقصیم.امروز هم دایی محسن و سهیلا جون رفتن برای آزمایش و تدارک بقیه ب...
16 مهر 1391

جلسه مهد روز 5 شنبه

سلام ملینای گلم صبح روز شنبه ات بخیر باشه دختر گلم ، روز پنج شنبه صبح که می خواستم برم سر کار متوجه شدم خیلی داری سرفه می کنی و کلافه هم شدی گفتم بمونم خونه تا ازت مراقبت کنم ،که مامان جون بهم زنگ زد و اطلاع داد که از مهد تماس گرفتن و جلسه اولیا هستش باید بری مهد .بعد از صرف صبحونه شما رو پیش مامان جون گذاشتم و خودم رفتم مهد بهم می گفتی منم می یام.ولی من مخالفت کردم و خودم تنهایی رفتم مهد.که چیزهای کلی رو مطرح کردن که شروع برنامه ها از کیه و چطوری با بچه ها برخورد کنیم و میان وعده ها رو چه کنیم از این حرفها بود . مسئله خیلی مهمی که برام خیلی خوش آیند بود این بود که مدیر مهد و مربیت خیلی ازت راضی بودن و مدیر بهم گفت که ملی...
8 مهر 1391

اولین روز پاییزی

    امیدوارم با آمدن پاییز هر یک برگ که میافته یک دونه از غمهای دلت کم بشه و دیگه هیچوقت ناراحت نباشی . . . مثل درخت باش که در تهاجم پاییز هرچه بدهد روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . . ...
1 مهر 1391

روز اول مهر

  سلام و صبح اول پاییزیت بخیر باشه گلم امروز صبح که بیدار شدی صبحونه ات رو دادم خوردی و برای رفتن به مهد آماده شدی و با خوشرویی تمام وارد مهد شدی و بغلت مربی ات رفتی ، امروز هم که تو مهد براتون می خواستن جشن بگیرن خیلی خوشحال بودی عزیز دلم خوش بگذره . ...
1 مهر 1391