بابا جون گل من
سلام خوشگل خانم دیروز بعد ظهر که خواب بودی تلفن زنگ خورد از خواب بیداری شدی و گفتی من حرف بزنم اما تا تو جواب بدی قطع شد و بابا هادی که می خواست استراحت کنه و کمی بخوابه شما همچین با صدای بلند حرف می زدی و برا خودت شعر می خوندی ،که بابا بیدار شد و به حالت عصبانی رو مبل نشست و بهت نگاه کرد و تو هم که فهمیدی چه کردی بعد از نگاه کردن به بابا بهش گفتی بابا هادی ببخش خوب. بعد صورت و دست بابا رو بوسیدی و دیگه بابا هادی نمی دونست بخنده یا چیکار کنه منم که این صحنه رو دیدم بغلت کردم و گفتم تو اگه این زبونو نداشتی می خواستی چیکار کنی. تازه شعری رو که می خوندی این بود: بابا جونم گل من &n...
نویسنده :
مامان
10:52



