عسل مامان و بابا

یـــــــــــــــــــــــــــــوم العباس

  شب تاسوعای حسینی صدای رعدآسایی در فضای نقاط مختلف پایتخت شور و شعور حسینی می پیچد و با فریادهای ˈ یئل یاتار، طوفان یاتار؛ یاتماز حسینین پرچمیˈ ، ˈ ای شمع حرمخانه قربانین اولوم عباس ˈ عزاداران سیاهپوش ، دست ها را بطرف آسمان بلند   میکنندوقطرات اشک بر چهره های غمبار می غلطند .  عصر تاسوعا ول وله عجیبی در شهر زنجان بپا می شود و سوگواری مردم درماتم و عزای سالار شهیدان حسین بن علی (ع) و 72 یار باوفای آنحضرت، به اوج خود می رسد . عزاداران پیر و جوان، با شور و حال وصف ناپذیری، خاطره از خودگذشتگی و شجاعت حبیب ابن مظاهر ، علی اکبر و علی اصغر را در اذهان زنده می کنند، بطوریکه هرکس و رهگذری با مشا...
11 آبان 1393

ا

سلام دختر شیرین زبونم  امروز روز پنج شنبه 93/8/9 مصادف با 6 محرم،هستش.شما الان تو خونه ما مان جون هستی و منم سرکار. اول محرم با هم رفتیم بیرون خرید کنیم .برات خواستم ی شلوار لی بخرم که هر جایی که رفتیم خوشم نیومد .از پاساژ گلها ی شلوار تو کرک برات خریدم که هم قیمت مناسب بود هم اینکه قبلاً از این نوع استفاده کرده بودم و راضی بودم.شلوار رو که خریدیم باهم داشتیم بر می گشتیم خونه که اهالی مسجد دعای ندبه در حال آماده شدن برای دسته عزاداری بودن که علم رو هم بیرون گذاشته بودن و اسپند و گوسفند جلوی در مسجد بود.همه اینارو که دیدی دوباره شروع کردی که مامان این چیه مامان چرا آوردنش بیرون .کی می خواد اینو ببره مامان چرا چرا و ....
8 آبان 1393
1