ملیناملینا، تا این لحظه 8 سال و 8 ماه و 25 روز سن دارد

عسل مامان و بابا


  تو خورشـــیدی و ُ من

گل  ِ آفـــتاب گـــردان

هــــرکجـــا بـــاشی

قــــبله ام  ،

  همانـــجــــاست ...

.
.

نیلوفر ثانی

 

 

تولد بابا جون 97/9/9

پدرم بهترینم الهی که سایه ات هیشمه رو سر ما باشه و همیشه بخندی که با خنده تو ما هم شادیم.پدرم روز تولدت مبارک باشه و در آخر تولد هم که بادکنکها نصیب خوشگله عمه شد به دست و پاش بستیم کلی ذوق می کرد. ...
14 آذر 1397

ملینا و سانای در مجمتع اشراق

سلام دختر خوشگلم دیروز 97/9/13 صبح که بردمت مدرسه ،با مامان سانای قرار گذاشتیم به خاطر ستاره ایی که تو مدرسه گرفتین ببریمتون اشراق،قرار ما ساعت 6 بود.بعد از اینکه از مدرسه اومدی مشغول تماشای تلویزیون شدی،منم که سرکار بودم.تا اومدم آماده شدیم رفتیم کلاس زبان،بعد کلاس زبان هم گفتی بریم با مانلی بیرون.اما بهت گفتم نه عزیزم ی سورپرایز دارم برات،تا خود اشراق بهت نگفتم چی بوده سورپرایزم ،و شما هم همش ازم سوال می کرید که سورپرایز چیه بگو بهم و منم مقاومت کردم و رسیدیم اشراق گفتی برا چی اومدیم اینجا ،گفتم با یکی از دوست ام قرار دارم تا لباس بخریم ،هیچی دیگه روتم کرده بودی سمت من،سانای از پشت چشاتو گرفتم تا حدس بزنی کی هستش.به سانای گفتم که اسم...
14 آذر 1397

ملینا در کلاس تنبک

بهترینم برایت بهترینها رو از خدای بزرگ می خوام. و من و بابا هم تلاشمون رو می کنیم تا به بهترینهایی که آرزویش را داری برسی. کلاس آقای ابراهیم خانی که روزهای یکشنبه و سه شنبه تو موسسه چکاوک هستیم ...
21 مهر 1397

تولد بابا هادی

  هادی مهربونممممممممم میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم                 ...
19 مهر 1397

کادوی تولد بابا هادی

امروز با دخترم بعد از کلاس زبان رفتیم تا برای بابا هادی کادوی روز تولدش رو بگیریم.براش ی پیرهن پاییزه خوشگل خریدیم امیدواریم که خوشش بیاد.بعدشم کلی ملینا خانم گشنه اش بود که تو شهرراز رفتیم سیب زمینی پنیری خوردیم داشتم ازت عکس می گرفتم که غذا رو اوردن می گه برا بابا نفرستی عکسم رو با غذا یهویی بابا دلش می خواد.قربون دل مهربونت برم که حواست هست‌. ...
18 مهر 1397

روزت مبارک مهربونم😘😘😘😘

پارک دلفین امروز که روز جهانی کودک بود من و شما و عمه مریم رفتیم پارک دلفین و کلی بهت خوش،گذشت بعدشم رفتیم ذرت مکزیکی مهمون عمه مریم شدیم‌.خیلی خوشحال بودی که عمه مریم پیشت بود .از پارک که اومدیم رفتی دوش گرفتی و الان خوابیدی.مهربونم خوابهای رنگی رنگی ببینی.مامان و بابا عاشقتن.😍😍😍😘😘😘💖💖💖💕💕💕 ...
16 مهر 1397