شیرین زبونیهای دخملم
سلام عشق مامان و بابا: الان که دارم این پست را برایت می نویسم در خواب ناز هستی و تو رویای خودت . عمر مامان و بابا به قدری زبون می ریزی که نگو و نپرس در مقابل بعضی حرفهات کم می یاریم. البته هر چیزی رو سر جاش جواب می دی و معلومه که خخیلی خوب همه چیز رو درک می کنی. تا جایی که یادم بیاد برات می نویسم که چقدر شیرین زبونی می کنی. یه روز که برای کاری رفته بودم بیرون و تو رو هم خونه تارا و طاها گذاشتم تا باهاشون بازی کنی،دیگه ساعت 8شب شده بود اومدم دنبالت و همین که سوار شدی به ماشین پرسیدم دخترم خوش گذشت گفتی بله خیلی خوش گذشت فقط تارا خیلی گریه می کرد.دلیلش رو پرسیدم و گفتم چرا ؟ گفتی که آخه همش بهش می گفتم من ...
نویسنده :
مامان
19:08





