اندر احوالات ملینا در این چند روز
سلام عزیزم از روز پنج شنبه بهت بگم که ،صبح که از خواب بیدار شدم فکر کردم روز چهارشنبه است و پیش خودم می گفتم وای این هفته چقدر طولانی شد،بعد وسایل مهدت رو آماده کردم و به بابا هادی هم سپردم که تو رو زود از خواب بیدار کنه و ببردت مهد که نزدیکای ظهر بود همکارم گفت امروز پنج شنبه است و منو می گی کلی تعجب و دنبال تقویم تازه فهمیدم چه خبره بعد به بابا هادی زنگ زدم و گفت که مامان جون گفته که پنج شنبه است و ملینا تعطیل .کلی خجالت کشیدم. روز پنج شنبه 91/11/5 روز تولد عمه مریم هم بود که برای شام رفتیم خونشون و همش می گفتی کیک تولد بیارین و تولد بکنیم .خیلی خوشحال بودی اونقدر حرف زدی و شرین زبونی کردی که همه ...
نویسنده :
مامان
11:08






